ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

138

مجمع التواريخ ( فارسى )

مقدس فرستاده در كمال احتياط ممنوع از دخول و خروج نمودند . از نوادر اتفاقات سيئه سانحهء قطع لسان است كه از اصابت عين الكمال به آن پادشاه ديندار روى داد ، تبيين اين مقال و اندكى از بسيار آن اينكه بعد از جلوس دوباره شاهرخ ميرزا را بخاطر رسيد كه من چشم و زبان هر دو ندارم ، و علم بر مناقص باطنى خود نداشت ، پس شاه سليمان اگر چه در چشم با من مشاركت بهم رسانيده لكن مزيت فصاحت زبان بر من دارد ، مبادا آنچه از براى من اتفاق شد از براى او نيز بشود لهذا در باب قتل آن حضرت با امراى مردود سخن بميان آورد . چون امراى كذا كه مصدر اين امر شده بودند فى الفور از كردهء خود نادم و پشيمان شده لهذا بر قتل او رضا نداده تحاشى نمودند . شاهرخ ميرزا مطلب را فهمانيد كه هرگاه از براى من چنين اتفاق شد پس براى كسى كه ترجيحى در ظاهر نيز داشته باشد بطريق اولى صورت احتمال دارد و در تقدير وقوع حال شما چه خواهد بود . پس امراى ياغى بنابر قطع لسان آن حضرت گذاشته زبان آن جناب را نيز مقطوع نمودند لكن بقدرة اللّه تعالى بعد از قطع لسان از گويائى و فصاحت و بلاغت آن حضرت چيزى نكاست . الحاصل چون اين خبر وحشت اثر در هرات ببهبود خان بيگلر بيگى و امير خان توپچى باشى و غيرهء خوانين رسيد عرايض بنزد احمد خان ابدالى در باب اطاعت نمودن خود و تسليم قلعهء هرات و توپخانهء پادشاهى و تفويض ممالك خراسان فرستادند . به مجرد رسيدن عرايض امرا احمد خان از قندهار به سمت هرات كوچ نمود و امراى مذكور استقبال نموده او را داخل شهر هرات كردند و از آنجا همراه ركاب او متوجه سمت مشهد مقدس گرديدند . يوسف عليخان مخبر شده به قدر هفت هشت هزار كس سواره و پياده از دستهء غلامان و جلاير و چند اول و قور يساول و غيره كه با او متفق بودند و قدرى از اهل شهر با خود فراهم آورده با قدرى توپخانه بعزم رزم احمد خان و امراى قزلباش شاهرخ ميرزاى مكحول را برداشته روانهء سمت هرات شد و چون به سنگ بست رسيد امير علم خان از